سیفون را بکش!
اولین بار واژه "سنگ صبور" را کی اختراع کرد؟! چی شد که فکر کرد آدم میتونه هم آدم باشه هم صبور و هم سنگ؟! مگه میشه یک گوشِت را در کنی و اون یکی را دروازه در مقابل غم دیگران؟! مگه میشه فقط شنید و بی تفاوت بود؟! آدم اگر آدم باشه بعد از یک مدت یا دلش میترکه و میشه مِیت یا دلش سنگ میشه و کلا میشه سنگ. اصلاْ من فکر نمی کنم سنگ هم بتونه تا ابد بار درد را تحمل کنه، سنگ هم بعد از یک مدتی، حالا فرضاْ طولانی تر، از درون متلاشی میشه. اصلاْ فکر می کنید این همه زلزله دلیلش چیه؟! همینه دیگه. سنگها هم دیگه ظرفشون پر شده، اونها هم دیگه تاب این هم درد را ندارن. اصلاْ چرا باید مثل سنگ بود و غم را تو دل نگه داشت؟! بهتر نبود مثلاٌ می گفتن "رود صبور"؟ اونطوری از اول تکلیف روشن بود، میدونستی که باید غم را سپرد به جریان آب و نشست و رفتنش را نگاه کرد بعد هم با یک دل تمیز و شسته شده رفت به استقبال بقیه زندگی. حالا نه اینکه بگم هر کسی باید دردش را درون خودش نگه داره و با کسی درددل نکنه، نه. منتها توقع سنگ صبور بودن هم نباید داشت، کلاْ با این اصطلاح مشکل دارم.
البته تمام این حرفها را زدم در حالی که حداقل در یک هفته گذشته خودم مخ یک دوست را ریختم تو فرغون از بس براش ناله زدم اون هم درحالی که دل و دوش خودش پر از درد و غم بوده. منتها خداییش ازش توقع سنگ بودن نداشتم و سعی کردم بهش به چشم همون رودخونه نگاه کنم. آبی بود که دل من را پاک کرد.
پ.ن: درست که به قضیه نگاه می کنم می بینم که اصلاْ باید آدم دردهاش را بریزه توی دستشویی بعد هم سیفون را بکشه. این بهترین کاره بدون مزاحمت برای دیگران.