عالم ذر! روز الست! صبح آفرینش!

گویند: صبح آفرینش، همانا روز ازل است که ابتدا ندارد، در واقع صبح آفرینش همان صبح مبارکی است که خداوند تبارک و تعالی به آدمی عزت بخشید و از روح ملکوتی خود به مشتی خاک و به موجودی ضعیف جان هدیه کرد تا او را بیازماید.

در همین رابطه پیامبرگرامی اسلام (ص) به پسر عم خود حضرت علی ابن ابی طالب(ع) چنین فرمودند:

ای علی! خداوند قیل از هر چیز ارواح ما را آفرید و ما را به توحید و تمجید خود گویا ساخت و اگر ما نبودیم آدم و حوا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین را نمی آفرید. مرا آفرید و بر همه پیامبران برتری بخشید و بعد از من برتری از آن تو و امامان بعد از تو است.

خداوند سپس فرشتگان را آفرید، آنان چون ارواح ما را یک نور مشاهده کردند امور ما را عظیم شمردند؛ پس ما تسبیح گفتیم تا فرشتگان بدانند که ما هم مخلوق هستیم و آفریدگار از صفات ما منزه است. از تسبیح ما ملائکه نیز تسبیح گفتند.

گفتیم خدایی جز الله نیست؛ گفتیم: خدا بزرگتر از آن است که درک شود و موقعیت او عظیم است؛ ما بنده او هستیم و او خدای ما است.

پس هنگامی که فرشتگان قدرت ما را دیدند، گفتیم: «لا حَولَ وَلا قُوّةَ اِلا بالله العَلی العَظیم» .

بدین ترتیب فرشتگان به وسیله ما به معرفت، تسبیح، تهلیل وتمجید خداوند متعال راهنمایی شدند، آنگاه خداوند آدم را آفرید و ما را در صلب او سپرد و به فرشتگان دستور فرمود تا به خاطر تعظیم و احترام ما که در صلب آدم بودیم برای او سجده کنند، سپس خداوند بندگان خود را که باید از ابتدای زمان تا روز قیامت به دنیا می آمدند در عالم ذر (عالم ارواح) جمع کرد تا از آنان عهد و پیمان بگیرد تا در روز قیامت نگویند ما از این امر غافل بودیم و در این مورد اطلاعی نداشتیم.

مرویست: ندای جانفزای پروردگار عالمیان به گونه ای در عالم الست خطاب به جمیع افراد بنی آدم بلند شد که همه مخلوقات شنیدند، در همان روزی که حق تعالی فرمودند:

«... آیا من خدای شما نیستم؟»

جمیع مخلوقات خطاب به خداوند گفتند:

«... بله تو خدای ما هستی و ما به خدایی تو شهادت می دهیم».

« آیا محمد! پیامبر شما نیست؟»

بعضی در پاسخ اقرار کردند، برخی سکوت نموده و هیچ جواب ندادند.

خداوند در مرتبه سوم فرمود:

« (ای کسانی که به خدا و رسول ایمان آوردید) آیا علی خلیفه و جانشین محمد نیست؟»

بسیاری از آنان که اقرار به توحید و نبوت کرده بودند، ساکت شده و جواب ندادند، به همین دلیل حق تعالی از پیامبران و آن دسته از افراد و امت های ایشان که اعتراف کردند علی امیر مؤمنان است و اولاد او حجت های خداوند هستند، از همه نوشته گرفت.

آنگاه پروردگار عالمیان خطاب به فرشتگان مقرب فرمودند:

عهد و پیمان بندگانم را بنویسید و آن عهد نامه را به حَجَر بسپارید که او ملکی از ملائک است؛ (گویند حجر فرشته ای است که بیعت کنندگان را می بیند و می شناسد؛ لذا حاجیان در ایام حج با لمس کردن و بوسیدن آن سنگ مقدس، تجدید عهد و پیمان می کنند.).

آنگاه فرمود:

من بندگانم را از نور و ظلمت خلق کرده ام؛ نور اقتضای طاعت می کند و ظلمت اقتضای معصیت؛ لازمه اطاعت و بندگی آن است که صاحبش را به بهشت بریم و لازمه معصیت و نافرمانی آن است که فاعلش را عتاب و عقاب کنیم و به آتش دوزخ عذاب نماییم.

پس ندای خداوند مهربان به خلق اولین و آخرین از پیامبران، اوصیا، ملائکه، جن، انس، وحوش، طیور و غیره رسید که ای مخلوقات، بدانید و آگاه باشید، ما امتی بهتر از امت پیامبر آخرالزمان خلق نکرده ایم؛ این امت، امت رحم شده هستند و چون معصیت ما را به جای آورند مستحق عذاب جهنم خواهند شد؛ آیا در میان خلایق کسی هست که ایشان را شفاعت کند؟

بار دیگر خدای سبحان فرمودند:

« آیا در میان شما کسی هست که مشتری شود و گناهان را بخرد؟»

حق تعالی این کلام را تا سه مرتبه اعاده کرده و بیان فرمود. در این لحظه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) قد علم کرده و عرض کرد:

« پروردگارا! من گناهان امت جدم را می خرم.»

خداوند فرمود:

« ای حسین! ایشان را به چه چیزی می خری و شفاعت می کنی و از آتش جهنم آزاد می گردانی؟»

آن حضرت عرض کرد:

« به قیمت گران می خرم مال که قابل نیست اسم ببرم بلکه گناهان (امت جدم را) در عوض سر و جان می خرم.»

سپس آن حضرت فرمود:

« پروردگارا به هر چیز که نزد تو عزیزتر است.»

ندا آمد:

«هیچ چیز عزیزتر از جان نیست.»

در این لحظه خداوند در مقام سوال فرمودند:

« گناهانی که از جوانان امت جدت صادر می شود به چه می خری؟»

حضرت عرض کرد:

« به کشته کشدن جوانان و فرزندانم می خرم.»

سپس خداوند فرمود:

« ای حسین گناهان زنان امت جدت را به چه می خری؟»

آن حضرت عرض کرد:

« به اسیری زنان و دخترانم می خرم.»

خداوند فرمود:

« بس است ما هم قبول معامله کردیم.»

آنگاه خداوند خطاب به ملائکه فرمود:

« ای ملائکه شما هم بر این معامله شاهد باشید.»

...

زمان سپری شد و بعد از چهارده هزار سال که از خلقت چهارده گوهر آفرینش می گذشت، زندگی بر روی کره زمین آغاز شد و پس از آدم و دیگر انبیا، زمان رسالت حضرت محمد(ص) رسید.

در آخرین سال زندگی حضرت پیامبر (ص) حق تعالی جبرئیل را جهت تجدید عهد و پیمان نزد آن حضرت فرستاد، آن ملک مقرب خدمت رسول اکرم عرض کرد:

یا رسول الله حسین(ع) را طلب کن و یادآوری نما آن داد و ستدی که در عالم الست کرده و اگر پشیمانی ندارد و بر سر حرف خود می باشد، نوشته ای در این خصوص بدهد.

حضرت رسول اکرم(ص) حضرت حسین بن علی(ع) را طلبید و او را در دامان خویش نشانده و خطاب به ایشان فرمود: جدت به قربانت جبرئیل می گوید: « در عالم الست با خدای خود معامله کرده و گناهان امت مرا خریده ای، در ازای اینکه جوانانت کشته و اصحابت به خون آغشته شوند و زنان و عیالت به اسیری روند.»

آن حضرت عرض کرد:

یا جداه، من این داد و ستد را کرده و برای تجدید عهد و پیمان آماده ام، پس حضرت جبرئیل در این خصوص ورقه ای نوشت. آن عهد نامه را حضرت پیامبر(ص)، حضرت امیرالمؤمنین(ع)، برادرشان امام حسن(ع) و مادرشان حضرت فاطمه(س) مهر کرده و شاهد شدند و حضرت جبرئیل آن عهد نامه را به خود برد تا در روز عاشورا بیاورد و مجدداً تجدید عهد و میثاق کند.

...

مرویست : « در روز عاشورا همانطور که آقا امام حسین فریاد هل من ناصر بلند کرده بودند ارکان عرش به لرزه درآمد و آسمان ها گریست و ملائکه زجه زدند و زمین مضطرب شد و همه عرض کردند: ای پروردگار ما، حسین حبیب تو و نور چشم حبیب توست پس اذن بده تا به یاریش بشتابیم.

نقل شده است: ناگهان نامه ای از آسمان ها نازل شد و به دست مبارک آقا امام حسین رسید پس آن حضرت نامه را گشود و دید عهد نامه ای است که قبل از ایجاد مردمان از حضرتش گرفته شده، آن بزرگوار متن نامه را خوانده و دیدند که نوشته شده است: ای حسین! ما مرگ و شهادت را برای تو حتم نکرده ایم و الزام بر شهادت ننموده ایم حال اختیار با تو است اگر می خواهی این بلا را از تو بگردانیم، و اجر و مزد تو هم هیچ نقصان نخواهد داشت، بدان که ما آسمان ها و زمین ها، ملائکه و جنیان را همگی در حکم تو قرار داده ایم پس امر کن تا ایشان در هلاکت این «کفره و فجره لعنهم الله» پیش گام شوند.

مرویست: ناگاه دیده شد که ملائکه بین زمین و آسمان را پر کرده اند و هر یک در دست حربه آتشین دارند و منتظر حکم شه سوار کربلا هستند. چون آقا امام حسین بر اوضاع اشراف پیدا کرده و بر مضمون نامه اطلاع حاصل کردند نامه را به جانب آسمان رها کرده و با صدای بلند عرض کردند: «ای خدای من! دوست دارم هفتاد هزار مرتبه کشته شوم، سپس زنده شده و در طاعت و محبت تو بمیرم خصوصاً اگر کشته شدن من، در جهت یاری دینت باشد.» *

 

*حسین بهشت موعود- فریده گل محمدی آرمان- انتشارات دارالنشر اسلام- چاپ سوم 1381.